امروز غروب، باد شدیدی میوزید و پرچم ها و تزئین های باقی مونده از نیمه شعبان رو به رقص در آورده بوود...انگار داشت میخندید به ریش ِروز...میخندید به سیاه بختیه روز که با تمام نور و گرمی و حرارتش، آخر چاره نداره جز اینکه جاش رو بده به شب ِ تاریک...
و من به حکمت این قضیه، زیاد فکر میکنم...
به شبی که از پی ِ روز میاد.
به خداحافظی که بعد از هر سلام میاد.
به مرگی که بعد از هر زندگی میاد.
و به خیلی چیزای دیگه.........
عزیزم همونجوری که میشه به شبی که جای روز و میگیره فکر کرد میشه به صبحی که جای تاریکیه شب و میگیره هم فکر کرد.اینکه بعد هر خداحافظی میتونه ۱ سلام دوباره و نو باشه.
بعد از مرگ ...تولدی دیگه .
کلا پایان و آغاز یه جورایی شیفتی کار میکنن.
شب با همه تاریکیاش خیلی قشتگ تر از روزه
خدا حافظ با همه تلخیاش خیلی خالصانه تر از سلامه
مرگم که در کل شیرین تر از زندگیه
پ چرا نوشته تو باغم نوشته شده ؟؟
من اینجوری به روز و شب ، سلام و خداحافظ ، مرگ و زندگی نیگا نمی کنم...
فک نمی کنم،اون یکی مییاد که جای قبلی رو بگیره،یا شب که میرسه ینی زوال روز رسیده یا...
من فک میکنم هر کدوم تو جایگاه و زمان خودشون خیلی با ارزشند...
همون شب،همون خداحافظ،همون مرگ...سرشار از آرامشه،خالی از هیاهو...گاهی این آرامش،حکمه یه تلنگر رو داره واسه بهتر دیدن و به خود اومدن...
این قضایا شاید حکمت اصلی و اساسیش بر ما هیچ وقت روشن نشه،اما همینقدر میتونه خوب باشه،که ما رو به دقت و فکر کردن وا داشته...تو زمونه ای که ما خیلی سرگرم و الکی خوش فقط حرکت می کنیم...
پ.ن.کامنت:
*چند روز پیش داشتم یه برنامه از قطب و سوئد میدیدم،که 6 ماه شب و 6 ماه روزه،فک کن اونجا که این نظم به هم ریخته ،واقعا سیستم بدن انسان هم بهم ریخته و حتی عادت هم نکرده بعد از گذشت مدت ها ،حالا اگه این قضیه رو بخوای تعمیم بِدی به باقی مسائل چقدر جای بحث داره...
* خیلی پستت رو دوس دارم،چون نگاه کردن به مسائل و اتفاقاتی که اطرافمون میگذره رو خیلی خوب به چالش میکشی...
*از اینکه انقد زیاد نوشتم عذر می خوام...
به زندگی شیرینی که بعد یه دعوای سخت میاد .
که من عاشق این شیرینی ام .
حسین میگم اگر این کد کامنت رو هم برداری به شدت عاشقت میشم ممنونم
بعد از هر سختی آسایشی و بعد از هز آسایشی سختی است.
به نظر من این فراز و نشیبها حکمت زندگیه. آدم در برههای از زندگیش با سختیها و مشکلات دست و پنجه نرم میکنه و متعالی تر و پخته تر میشه. و به آرامش و آسایش میرسه. اما بعد از مدتی میبینه جایگاه والاتری هم هست برای همین به تکاپو میفته و با موانع مواجه میشه و بعد از فائق آمدن به مشکلات جدید دوباره به جایگاه متعالی تر میرسه و این چرخه تعالی بعد از طوفان او رو به کمال مطلق ازلی نزدیک میکنه.
برای خود من زندگی به نوعی سیر آفاق و انفسه
زیاد فکر کردنت رو دوست دارم .
و به خیلی چیزای دیگه...
چیزایی که بازخورد کارای خودته و هر جور که نگاه می کنی نمی تونی یه حکمت واسش بتراشی جز این که این نتیجه همون گندایی هست که خودت زدی و الان روزگار داره تقاص این ستمت رو بهت پس میده لعنتی
مگه شبِ بعد روز یا برعکسش فک کردنم داره ؟
باب حسین آقا خودمون دلمون خونه یه چیز شاد بنویس