عزیز ِدلم...من از همان کودکی در انتظار تو بودم...در انتظار دیدن روی ماهت...مادرم از تو تعریف ها میکرد، قصه ها میگفت، لالایی ها میخواند.
من به عشق تو رشد کردم و به تو رسیدم و همانگونه که انتظار داشتم، در انتظارم بودی با روی باز.
اما دریغ و افسوس که غم ِتنهایی و دلتنگی هایم آتشی بوود که بر جان تو افتاد و تو را سوزاند و خاکسترت را بر گیسوانم نشاند.
جوانی ِ عزیزم...جوانی ِ از دست رفته ام..مرا ببخش که تباهت کردم...مرا ببخش که سوار بر قطار ناگزیر عمر شدم و از پشت شیشه، آتش گرفتنت را نگاه کردم و ایستگاهت را ترک کردم.
اما هرچه از تو دورتر میشوم، آن روی باز و آن لبخند ِ معصومانه ات، بیشتر در گنجینه ی خاطراتم جاودانه می شود.
زندگی ما ،شامل یه سری مرحله ست، که افرادی که سن و سالی دارند و تجربه ی گذر از همه ی مراحل رو داشتن، اکثرا بر این اعتقاد که دوران جوانی با هیچ دوره ی دیگه قابل قیاس نیست...
شاید بزرگترین و بهترین ویژگی که ازش یاد میشه،وجود تجربه های تازه و کسب استقلال هستش...
شاید افرادی که بعد ها و توو سنین بالا بیشترین افسوس رو می خورند،اغلب افرادی هستن که به خوبی جوونی رو درک نکردند و به درستی تجربه نکردند...
همه ی بچه های این بلاگ،دقیقا توو این مرحله ی شیرین قرار دارن..و بیشترین انرژی رو واسه خلق امروز های خوب و فرداهای عالی تر...درست مثل خودت.
زنده باشی جوون.
جوانی شمع ره کردم که یابم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
خیلی قشنگ نوشتی.
بچه که بودم،یکی از فامیلامون پیر و تنها بود،هر موقع کاری واسش انجام میدادم، دعای خیرش واسم این بود:
الهی پیر شی ننه،روی زانوت موی سفید در بیاد...!
منم همیشه ناراحت میشدم،به مامانم میگفتم،من دیگه دوسش ندارم،هر وقت میریم خونشون به من میگه الهی پیر بشی...
مامانم میخندید و میگفت ،داره دعات میکنه مثلا،ینی عمرت زیاد باشه،و من همیشه واسم سوال بود که آخه پیر شدن و ناتوانی توو انجام کارا هم مگه خووبه ! که حالا واسش دعا کنی ...اصلا من دلم نمی خواد عمرم اینجوری زیاد باشه!
بعد به مامانم میگفتم،هر وقت رفتیم خونشون ،من دیگه کاری نمی کنم که دعا نکنه واسم،دیرتر پیر بشم...
مامانم میگفت: شما کمکش کن،به ش میگم واست دعا کنه همیشه جوون بمونی خوبه؟! و من خوشحال میشدم...
ذهنیت کودکانه ام هم جوان پسند بود...
حس پیری و سرخوردگی در من زیاده نسبت به سنم.
به قول شاعر:
جوانی گفت پیری را چه تدبیر
که یار از من گریزد چون شوم پیر
جوابش داد پیر نغز گفتار
که در پیری تو هم بگریزی از یار
یک پیر بیاد نظر بده در این خصوص
آخی
رونوشت ب ه یک پیر :)
جوانی شمع ره کردم...
ولی من نمی دونم چرا هنوز با اینکه میون بروبچ از نظر سن شناسنامه حکم ننه بزرگشون رو دارم ولی بازم پیرانه سر هوای جوانیست در سرم یعنی اصلا و به هیچ وجه من الوجوه هیچ تفاوتی بین خودم و یک دختر ۱۸ ساله نمی بینم قدرت خدا! احتمالا رشد جسمی و ذهنی موازی نبوده
از اینکه یادی از من در این پست کردید بسیار خوشحالم


نظر خاصی ندارم میدونم خودم یکی از کسایی هستم که زود پیر شدم .این برای اطرافیانم خوبه ولی برای خودم خیلی جالب نیست .
دیروز توی فروشگاه طرف میگه خانوم این یکی رو ببرید با توجه به سن و سالتون این بهتره.حالا چی بود یه مدل برای سن 40 50 .یعنی من چی بگم که دیگه لو رفتم خلاص
یک پیر هستم یک مسافر
واقعا از جونیم هیچی نفهمیدم
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست/دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست/ حاصل خیره در آیینه شدنها آیا/ دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟