پردیس سینمایی کیان، بین پل جوادیه و پاسگاه نعمت آباد، یک جایی در جنوب شهر تهران واقع شده که شامل چندین و چند سالن نمایش شیک و گالری ها نمایشگاه ها و کافی شاپ های مجلل و مدرن با قیمت های بالاست که خب معمولن این سالن ها، گالری ها و کافی شاپ ها از تماشــــــاگر

خالیست.

در عوض در زمین های خاکی عبدل آباد و نازی آباد، بساط فوتبال و بازار ِ بازی کردن از صلاتِ ظهر و زیر نور خورشید تا نیمه های شب بدون کتانی ِ درست درمان و لباس مرتب، حسابی داغ است.

به گمانم جوان های این مناطق می دانند راهشان برای رسیدن به پول و ثروت خیالی و افسانه ای و معروفیت و محبوبیت از زمین های خاکی می گذرد نه از سینما و فرهنگ و گالری و کافی شاپ.

کاش آقای تکنوکرات هم  از این مردم همین یک نکته را می آموخت که برای ایشان هم راه رسیدن به پاستور، از خیابان بهشت نمی گذرد.... یا حداقل اینکه الزامن نمی گذرد

دکمه

دکمه اصولن در زندگی نوع بشر همیشه منشاء آثار فراوان بوده است. بله. همین دکمه ی ساده ی گوگولی مگولیه لباس را میگویم. اگر این دکمه نبود، شما چطور می توانستید لباس بپوشید. هان؟...اگر شلوار آدم یا پیراهن آدم دکمه اش خراب شود که همه ی "لؤلؤ و مرجان" میزند بیرون. 


پس میبینید که دکمه های کوچولو چقدر ارزش دارند. تازه دکمه می تواند باعث ایجاد شادی و مفرح شدن فضای عمومی جامعه نیز بشود. مثلن استادی که سر کلاس میآید و خیلی جدی دارد درسش را میدهد، کافیست دکمه پیراهنش را جابجا بسته باشد، کل کلاس هی از خنده به خودش می پیچد. 


به علاوه دکمه می تواند منشاء یک سری روابط خاص هم باشد. مثلن پسری که هیچ وقت شهامت ندارد به دختر مورد علاقه اش تیکه بندازد و باب آشنایی را باز کند، می تواند یک روز که با دخترک روبرو میشود اینجوری بگوید که "ببخشید خانووم دکمه ی پیراهنتون بازه..." و بعد دختر به دکمه ی پیراهنش نگاه کند ببیند ای وای بسته است که ...  و پسره بلامُرده سره کارش گذاشته و خنده اش بگیرد و از این همه خلاقیت در تیکه پرانی پسر خوشش بیاید و بهش رووم به دیوار یک راهی بدهد.....خب....عجب....ببینید دکمه چقدر کاربرد دارد و من و شما چقدر تا به امروز در حقش جفا کردیم. 


تازه، دکمه یکی از مهمترین المان های بقای زندگی زناشویی نیز میباشد. حتمن همه ی شما دقت کرده اید که دکمه ی پیراهن آقایان در سمت راست و دکمه ی پیراهن خانووم ها در سمت چپ تعبیه می شود. چرا؟...چون که آقایان باید بتوانند هم دکمه ی لباس خودشان را ببندند و هم دکمه ی لباس خانوووم را.... الهی بگردم این مرد ها را..... اما خوبی قضیه این است که وقتی مرد دارد دکمه ی لباس زن را می بندد یک حس خیلی لطیف و عاشقانه در وجودش جاری و ساری می شود و به همسرش می گوید: "بلقیس جان دکمه ات را بخورم خام خام" و بعد زن که کلی احساساتی و غافلگیر می شود متعاقبن جواب میدهد " اوا اسمال آقا (محاوره ای شده ی اسماعیل آقا) اجازه بدید من دکمه ی شما رو بخورم آب پز". و بعد کلی مسائل مگو هم بین این زوج خوشبخت پیش می آید که از گفتن آن معذوریم چون موضوع بحث ما صرفن دکمه هست.....قدرت خدا.....این دکمه ی ساده که شما خیلی بی توجه از کنارش رد می شدید ببینید که چه پتانسیل های کشف نشده ای دارد. مطمئنم شما هم با من هم عقیده اید که اهمیت دکمه در زندگی بشر اگر بیشتر از آب و اکسیزن و غذا نباشد، کمتر هم نیست.

.....

خب. اینها را گفتم که بگویم طبق آمار اتاق بازرگانی، در کشور ما سالانه بالغ بر دو میلیارد تومان هزینه برای واردات دکمه  از کشور دوست و برادر "چین" می شود. هرچند این مقدار پول اصلن و ابدن در برابر جناب دکمه ارزشی ندارد و بنده به سهم خودم حاضرم تمام بودجه ی کشور وقف این دکمه جات شود، اما گفتیم شاید بد نباشد به تولید کنندگان داخلی اجازه و فضا بدهند این دکمه های عزیز را تولید کنند تا هم به بقاء نسل و بومی سازی و ایرانی سازی آنها کمک کنند و هم در اثر حشر و نشر با دکمه ها، بهره ی معنوی لازم و فیض اکمل را در همان محل کارشان ببرند...انشالله...

فوری فوتی

در خبر ها آمده بوود: 

در حمله ی گروه های مسلح به یک ساختمان دولتی در دمشق، "سر لشگر داوود راجحه" وزیر دفاع، و "آصف شوکت" جانشین وزیر دفاع و رئیس سازمان امنیت سوریه و داماد ِ بشار اسد، کشته شدند.  

 

 

 

 

قیچی الدوله: 

به جز این نظری ندارم.