آدم هنرمند، همه چیزش هنرمندانه است...حرف زدنش، نفوذ کلامش، شعر خواندنش، کاریکاتورهایش، طنازی اش، همه چیزش استادانه است. مثه کی؟مثه توکای مقدس... من عاشق این پست توکا هستم که در بیان علت مهاجرتش به کانادا نوشته است: "از زندگی مجرمانه خسته شده بودم... به چند پسر و دختر طراحی درس میدادم که مجاز نبود، برای طراحی از مدل زنده استفاده میکردم که مجاز نبود، سر کلاس صحبتهایی میکردم که مجاز نبود، بجای سریالهای تلویزیون خودمان کانالهایی را تماشا میکردم که مجاز نبود، به موسیقیای گوش میکردم که مجاز نبود، فیلمهایی را میدیدم و در خانه نگهداری میکردم که مجاز نبود، گاهی یواشکی سری به "فیس بوق" میزدم که مجاز نبود، در کامپیوترم کلی عکس از آدمهای دوستداشتنی و زیبا داشتم که مجاز نبود، در مهمانیها با غریبههایی معاشرت میکردم که مجاز نبود، همهجا با صدای بلند میخندیدم که مجاز نبود، مواقعی که میبایست غمگین باشم شاد بودم که مجاز نبود، مواقعی که میبایست شاد باشم غمگین بودم که مجاز نبود، خوردن بعضی غذاها را دوست داشتم که مجاز نبود، نوشیدن پپسی را به دوغ ترجیح میدادم که مجاز نبود، کتابها و نویسندههای مورد علاقهام هیچکدام مجاز نبود، در مجلهها و روزنامههایی کار کرده بودم که مجاز نبود، به چیزهایی فکر میکردم که مجاز نبود، آرزوهایی داشتم که مجاز نبود و... درست است که هیچوقت بابت این همه رفتار مجرمانه مجازات نشدم اما تضمینی وجود نداشت که روزی بابت تکتک آنها مورد مؤاخذه قرار نگیرم و بدتر از همه فکر اینکه همیشه در حال ارتکاب جرم هستم و باید از دست قانون فرار کنم آزارم میداد"
تصور کنید سال آینده در همین رووز و همین لحظه، من متاهل شدم و دارم با همسر عزیزم زیر یک سقف (حالا اجاره ای یا شخصی بودنش توفیری نمیکند) زندگی میکنم.
بخوانید دیالوگ من و همسرم را:
+ رنگ سیاه من هستم و آبی همسرم....
حسین جوونم داری چیکار میکنی؟
دارم سرچ میکنم عزیز
راجع به چی؟راجع به کی؟
دارم اخبار امروز رو سرچ میکنم ببینم اتفاق جدیدی افتاده توو مملکت یا نه.
میگم چرا توو اخبارایی که سرچ میکنی همش عکس خانوما هست؟
خوب من چه میدونم عزیزم....هست دیگه ... مگه اخبار رو من مینویسم.
نه راس میگی ... آخه یهو به دلم بد اومد گفتم شاید داری چیزای غیر اخلاقی میبینی
نه خانومم ... اگه دوس داری بیا خودتم نگا کن.
نه قربونت برم من به تو ایمان دارم.... حسین راستی برف به انگلیسی چی میشه؟
میشه snow
باروون چه میشه؟
میشه rain ... تموم شد؟ میتونم حالا سرچم رو ادامه بدم؟
حسین نم نم بارون چی میشه؟
لا اله الا الله... ببین عزیز داری اذیت میکنیا... آخه من چه میدونم ... چه سوالاییه.
حسین چرا سرم داد میزنی؟ ... دلمو شکوندی
ببخشید... معذرت میخوام آخه یهو از کوره در رفتم... حالا بغض نکن ... پاشو شام رو آماده کن.
شام مام نداریم...زنگ بزن از بیرون غذا بیارن... اصلا پاشو شام بریم بیرون ... ما هم مثه این همه
عزیزم میبینی که من کار دارم...من وقتشو ندارم امشب...بیخیال شو.... حالا شام نداریم زنگ بزن هرچی دوس داری واسه خودت سفارش بده بیارن...فقط زیاد گرون نباشه... منم نون پنیر میخورم... شب غذای سبک تر بهتره...
باشه... ولی من که میدونم تو منو دوس نداری...اینا همش بهونه هس...از اولش تو منو نمیخواستی
عزیز دلم... من که دوستت دارم ... عاشقتم ... از اول و آخرشم تو رو میخواستم... فقط دارم میگم امشبو بی خیال شو بذار من بکارم برسم.
واقعا؟ دوستم داری؟... مرسی... اگه اینطوره بگو ببینم منو بیشتر دوس داری یا مامانتو؟... یالا زوود
نخیر... مثه این که ول کن نیستی
... عزیزم من بگم غلط کردم خوبه؟ ... بی خیال میشی؟
شوخی کردم حالا ... ناراحت نشو
ناراحت نیستم ... فقط بذار بکارم برسم
باشه بکارت برس ... حسین راستی.. من امروز اشتباهی درایو اف کامپیوتر رو فرمت کردم
وااااااااای .... خدای من..... بدبختم کردی تو.... من همه نوشته هام اوون توو بود...رویا نوشته هام..
صب کن صب کن... رویا کیه؟
بابا دارم میگم رویا نوشت... یعنی آرزو یعنی علایق
نامرد.... بی غیرت ..... تو چطور دلت اومد بری یه زن دیگه بگیری
نخیر... مثه اینکه ما بدهکارم شدیم
من که میدونم ... همش زیر سر اوون مامان و آبجیته.... اونا این آش رو واسه من پختن...معلوم نیس کدوم ترشیده ای رو میخواستن واسه من هوو کنن...
دیگه داری شورش رو در میاریا..... صد بار گفتم اسم خونوادم رو نیار.... من حساسیت دارم
اگه حساسیت داری چرا زن گرفتی؟ .... با همون خونوادت زندگی میکردی
اصلا دوست داشتم.... الانم میرم یه زن دیگه میگیرم.... تو هم راه باز جاده دراز
حسین چطور دلت میاد با من ایجوری حرف بزنی
آخه مجبورم میکنی... هی گیر الکی میدی .... باشه ببخشید من زیاده روی کردم... حالا پاشو به کارت برس منم کارم رو تموم کنم
حسین امشب چه شبی هست؟
چه میدونم... حتما شب مراد است امشب.... حالا حتما میخوای بپرسی مراد کیه؟
حسین راستی اسم مراد خیلی بیشتر از حسین بهت میادا
از این به بعد مراد صدات میکنم
باشه هر جوور راحتی فقط تمومش کن
حسین ... دیووونه.... امشب شبه جمعه هست.... ببین منو .... شب جمعه
خب که چی؟ شب جمعه هس که هس.... چیکار کنم
شب جمعه چیکار میکنن؟.... بابا دیووونه.... یعنی امشب تو اینجوری
..... منم اینجوری
حرفشم نزن.... زشته .... نمیشه
چراااااااااااااااااااا
مگه ما ازبقیه زن و شوهرا چیمون کمه؟؟؟؟؟؟؟
ببین آخه ..... آخه......آخه......
وای جون به لبم کردی... آخه چی؟
آخه ...... آخه تو وجوود خارجی نداری... میدونی یعنی خیالی هستی
ها اینی که گفتی یعنه چه؟
اینی که گفتم یعنی این که جنابعالی اصلا وجوود خارجی نداری.... کلا یه موجود خیالی هستی توو ذهن من...
نمیفهمم
... گیج شدم
ببین .... راستش رو بخوای من امشب برای وبلاگم پست نداشتم ... یه گهی خوردم گفتم از تو بنویسم.... که تو هم حسابی کچلم کردی... ببین من هنوز مجردم..... زن ندارم..... اصلا منو تو به هم نا محرمیم...پس دیگه از این حرفای شبه جمعه و اینا رو از سرت بیرون کن چون تو الان مثه هوا میمونی ... نامرئی هستی... الانم دیگه برو دنبال زندگیت بذار من ته این پست رو یه جوری ببندم
حسین یعنی ما هنوز عقد نکردیم؟ ... نا محرمیم؟
آره عزیزم
پس چرا از اول تا الان که من اینجا با تاپ و شلوارک نشستم اینو نمیگی؟
خوب ببخشید عزیز ... آخه خوش اندام بودی ... خواستم بیشتر ببینمت
حسین بوس هم نمیتونیم کنیم؟
عزیزم من دارم میگم نمیشه چون تو هنوز وجوود خارجی نداری.... در ضمن الان بچه ها دارن وبلاگ رو میخونن ... زشته جلوشون همو ببوسیم... حالا بعدا با هم تنها بودیم، بوس و ماچ هم میکنیم.... خوبه؟
آره خوبه .... حسین منم میتونم با بچه ها حرف بزنم؟
آره بگو فقط سریع
بچه ها خیلی باحالین .... دوستون دارم .... هوای همو داشته باشید .... هوای حسین من رو هم داشته باشید..... حسین راستی کی میای خواستگاریم؟؟؟؟
میام عزیز بذار وقتش که شد خبرت میکنم... حالا بیا برو توو ذهنم.... من دیگه باید تموم کنم این پست رو...
باشه حسین من رفتم .... میگم چقدر توو ذهنت و مغزت کیسه های گچ هست .... جا نمیشم
حالا یه جوری جا بده خودتو .... رفتی ؟
آره خداحافظ .... زودی بیا خواستگاریم باشه؟
باشه چشم.....برو..........مواظب خودت باش............... فعلا.....................................