جرقه ی کوچولو (روزنوشت)


می گفت دکتر فلانی که از بزرگترین متخصصان سرطان در امریکاست، در یک همایشی گفته: "مهمترین عامل ابتلا به سرطان،  تنش های عصبیست". وقتی آدم استرس دارد، وقتی فکرش خراب است و از درون درگیر هزار مشکل و معضل روحی و جسمی و مادی و غیر مادیست، ناگهان ممکن است یکی از سلول های بدن تققی بزند و از فرم خارج شود. مثل چی؟... مثل اینکه الکتریسیته ی ساکن بدن در اثر برخورد دست با یک جسم فلزی بصورت یک جرقه ی کوچولو نمایان می شود. حالا این جرقه ی کوچولو در سلول های بدن (جرقه ی کوچولو اسمی من درآوردیست از جانب خودم) منجر به تشکیل رادیکال ازاد شده که انتقال آن از طریق خون موجب انجام واکنش شیمیایی و لاجرم تکثیر این فرم نادخ سلولی می شود.

می گفت به همین علت است که در امریکا متخصصان برای جلوگیری از بحث انتقال رادیکال های آزاد، تحقیقات خود را بر روی داروهای موضعی و موثر بر خون متمرکز کرده اند. اما از آنجا که پیشگیری همیشه بهتر از درمان است، آن طرفی ها انواع اقسام برنامه هایی که از نظر ما جفنگ و بی مزه است را بصورت عمومی برای ملتشان تجویز می کنند فقط به یک دلیل..."تخلیه روانی"... لذا مسابقات جهانی پرتاب کیبورد کامپیوتر و سه گانه ی حمل ِ همسر و جشن پرتاب گوجه فرنگی، بیش از آنکه دلیلی بر حماقت انها باشد، بیانگر این است که ما هنوز چقدر عقبیم... عقب اندر عقب.


(عاشقانه)



اوقاتم در این ایام به سخت ترین شکل ممکن سپری شد. غم از دست دادن یگانه مرد زندگیم چیزی نیست که بشه به این سادگی فراموشش کرد و حالا انبوهی از سرخوردگی و یاس برام باقی مونده. تنها دلخوشیم در کنار حضور مادر و خواهر، وجود همسری هست که هنوز هم مثل روز اول دوستش دارم و بهش عشق می ورزم. این چند خط ناقابل به پاس یکسال با هم بودنمون:

بوسیدنت روز نخست، اندر میان پله ها

دستم به دور گردنت، لبهای من بر گونه ها

گفتی نکن هان ای پسر تا عقدمان جاری شود

گفتم که عشقت میدهد ایمان من بر بادها

گفتی چه عشقی باشد این، کیش تو را ذایل کند

گفتم همان عشقی که بر دار آورد حلاج ها

از تو به صد انکارها، از من به صد اصرارها

ناگه یکی بوسه شکفت، بر مرغزار گونه ها

حالا که یک سالی گذشت از رویش این رابطه

 می خواهمت میخوانمت، هم روزها هم سالها

کودتا (به قلم من...به روایت تصویر)


شعبان جعفری یا همان شعبان بی مخ معروف، به همراه جمعی از اراذل و اوباش در حال عربده کشی در اطراف منزل دکتر مصدق، که تا همین چند ساعت پیش نخست وزیر بوود.






پری بُلنده، فAحشه ی معروف تهران که در سLیته گری و بی حیایی نظیر نداشت، به همراه جمع دیگری از اراذل و اوباش همیشه در صحنه، در حال شعار دادن و اقدام علیه دولت مصدق.




تکلیف پری بلنده و شعبان جعفری و سایر مواجب بگیران استعمار معلوم است اما همان روزها، مرجع بزرگ تشیع (آقای ب) برای شاه نامه می نویسد که برگرد و مملکت را نجات بده و همچنین یار دیرین مصدق (آقای ک) بعد از کودتا برای شاه پیام تبریک می نویسد. همه ی این ها و تناقضات عجیب بین مخالفان مصدق از انگلیس و آمریکا گرفته تا حوزه و مرجعیت، کلاف جریان 28 مرداد را پیچیده تر کرده و کودتا بودن یا نبودن کلیت ماجرا را زیر سوال می برد. توجه داشته باشید که در مورد اتفاقی که مربوط به 60 سال پیش هست، با اینکه مستندات و عکس ها و فیلم های زیادی وجود دارد، هنوز نمی توان بطور دقیق قضاوت کرد، چه رسد به اتفاقات بسیار مقدم تر مثلن مربوط به 1400 سال پیش...!!!