
دکمه اصولن در زندگی نوع بشر همیشه منشاء آثار فراوان بوده است. بله. همین دکمه ی ساده ی گوگولی مگولیه لباس را میگویم. اگر این دکمه نبود، شما چطور می توانستید لباس بپوشید. هان؟...اگر شلوار آدم یا پیراهن آدم دکمه اش خراب شود که همه ی "لؤلؤ و مرجان" میزند بیرون.
پس میبینید که دکمه های کوچولو چقدر ارزش دارند. تازه دکمه می تواند باعث ایجاد شادی و مفرح شدن فضای عمومی جامعه نیز بشود. مثلن استادی که سر کلاس میآید و خیلی جدی دارد درسش را میدهد، کافیست دکمه پیراهنش را جابجا بسته باشد، کل کلاس هی از خنده به خودش می پیچد.
به علاوه دکمه می تواند منشاء یک سری روابط خاص هم باشد. مثلن پسری که هیچ وقت شهامت ندارد به دختر مورد علاقه اش تیکه بندازد و باب آشنایی را باز کند، می تواند یک روز که با دخترک روبرو میشود اینجوری بگوید که "ببخشید خانووم دکمه ی پیراهنتون بازه..." و بعد دختر به دکمه ی پیراهنش نگاه کند ببیند ای وای بسته است که ... و پسره بلامُرده سره کارش گذاشته و خنده اش بگیرد و از این همه خلاقیت در تیکه پرانی پسر خوشش بیاید و بهش رووم به دیوار یک راهی بدهد.....خب....عجب....ببینید دکمه چقدر کاربرد دارد و من و شما چقدر تا به امروز در حقش جفا کردیم.
تازه، دکمه یکی از مهمترین المان های بقای زندگی زناشویی نیز میباشد. حتمن همه ی شما دقت کرده اید که دکمه ی پیراهن آقایان در سمت راست و دکمه ی پیراهن خانووم ها در سمت چپ تعبیه می شود. چرا؟...چون که آقایان باید بتوانند هم دکمه ی لباس خودشان را ببندند و هم دکمه ی لباس خانوووم را.... الهی بگردم این مرد ها را..... اما خوبی قضیه این است که وقتی مرد دارد دکمه ی لباس زن را می بندد یک حس خیلی لطیف و عاشقانه در وجودش جاری و ساری می شود و به همسرش می گوید: "بلقیس جان دکمه ات را بخورم خام خام" و بعد زن که کلی احساساتی و غافلگیر می شود متعاقبن جواب میدهد " اوا اسمال آقا (محاوره ای شده ی اسماعیل آقا) اجازه بدید من دکمه ی شما رو بخورم آب پز". و بعد کلی مسائل مگو هم بین این زوج خوشبخت پیش می آید که از گفتن آن معذوریم چون موضوع بحث ما صرفن دکمه هست.....قدرت خدا.....این دکمه ی ساده که شما خیلی بی توجه از کنارش رد می شدید ببینید که چه پتانسیل های کشف نشده ای دارد. مطمئنم شما هم با من هم عقیده اید که اهمیت دکمه در زندگی بشر اگر بیشتر از آب و اکسیزن و غذا نباشد، کمتر هم نیست.
.....
خب. اینها را گفتم که بگویم طبق آمار اتاق بازرگانی، در کشور ما سالانه بالغ بر دو میلیارد تومان هزینه برای واردات دکمه از کشور دوست و برادر "چین" می شود. هرچند این مقدار پول اصلن و ابدن در برابر جناب دکمه ارزشی ندارد و بنده به سهم خودم حاضرم تمام بودجه ی کشور وقف این دکمه جات شود، اما گفتیم شاید بد نباشد به تولید کنندگان داخلی اجازه و فضا بدهند این دکمه های عزیز را تولید کنند تا هم به بقاء نسل و بومی سازی و ایرانی سازی آنها کمک کنند و هم در اثر حشر و نشر با دکمه ها، بهره ی معنوی لازم و فیض اکمل را در همان محل کارشان ببرند...انشالله...
سلام
این اولین پستی هست که در خانه ی جدید می نویسم. تلفنمان پریروز وصل شده و الان به مدد دایال آپ دارم و دارید اینجا را می نویسم و می خوانید. یک زمانی می خواستم مودم قدیمی را شووت کنم بیرون اما چه خوب شد این کار را نکردم چون واقعن هر چیزی که خار آید یک روزی به کار آید و به عبارت دیگر در بیایان لنگه دمپایی غنیمتی است برای خودش.
اینجا هنوز آیفون را نصب نکرده اند و لاجرم ما هر وقتی که کلید یادمان برود مجبوریم زنگ بزنیم به موبایل یکی از اهالی خانه که کلید را از طبقه ی پنجم شووت نماید به داخل کوچه. پیمانکار هم که دایورت کرده و هر وقت می گوییم این خورده کاری ها ر ا تمام کن، می گوید "عرضم به حضورتون که چشم در اولین فرصت" اما در دلش شاید چیز دیگه ای می گوید مثلن اینکه "عرضم به درزتون که بخواب بابا حال نداری". همسایه ها هم یک به یک دارند ساکن می شوند. اینجا تیکه میکه های ردیفی هم دارد. دیشب که وارد کوچه ی فرعیمان شدم، دیدم سه تا دختر از اینایی که شاسی شان نیاز به آچار کشی دارد جلوی درب آپارتمان روبرویی بساط کرده و قر می ریختند و با دیدن من یکیشان جیغ کشید. و بعد زدند زیر خنده. من هم که هر دو دستم پُر بوود و می دانستم اصولن دخترها عاشق کمک کردن به پسرها هستند، از یکیشان خواستم کلید را بگیرد و در را برایم باز کند که ایشان هم با آغوش باز اینکار را انجام داد. حالا بعدن باید سر فرصت خدمتشان برسیم.
ببخشید پر حرفی کردم. دنبال اینترنت هستم. انشالا تا هفته ی آتی وصل گردد. شمام دعا کنید. هم برای وصول اینترنت، هم برای انتصاب آیفون.
.
الان برای سر زدن به وبلاگ ها مشکل دارم و وبلاگ خودمم (خودم هم) باز نمی شود و فقط به صفحه ی مدیریت دسترسی دارم. سر فرصت به وبلاگ همه تان سر می زنم. الان باید بروم و تلفن را اشغال نکنم.
آهان تا زمانی که اینترنت وصل شود، سعی می کنم یک سری از پست هایی که در چرک نویسم هست را آپ کنم که دوستانی که هنوز به اینجا سر می زنند، دست خالی بر نگردند.
قُربووسه همتون
فعلن...