همه همکاران من

محل کار من، خارج از شهر تهران هست. کارم را خیلی دوست دارم و همکارانم هم اکثرا از سطح بالای تحصیلات برخوردارند. اما بدلیل این که محیط کار ما کاملا مردانه هست و بندرت حتی یک سوسک مونث از چند کیلومتری آن می گذرد، بعضی ناهنجاری ها در آن وجود دارد. بعلاوه اینکه برخی از آدم ها اگر جان به جانشان کنی، آدم بشو نیستند و با رفتارهایشان مدام روی اعصاب بقیه رژه می روند.


آقای ش که مهندس صنایع هست، عادت دارد که اگر در طول روز هرچند بار آدم را ببیند باید سلام کند. یک روز شمردم که من با این بشر 18 بار در طول روز روبرو شدم و هر بار یه سلام علیک کردیم. یه بار اول صبح، چند بار در راهرو، یک بار در اتاق ما، یک بار دم در دستشویی و.... تازه یکی دو مرتبه هم از کنار هم رد شدیم که ایشان سرشان را به علامت سلام تکان داد و من هم مثل اسب مجبور شدم سری تکان بدهم یعنی علیک السلام.


دیگر همکارمان آقای جعفری است، که دستان بسیار پرتوانی دارد و از این قابلیتش در مالش برخی اندام های آقای رئیس بخوبی استفاده می کند. یعنی چنان با این دستها میمالد و برق می اندازد که هیچ حاجتی به دستمال یزدی نمیماند. یک بار جلوی چشم خودم بود که آقای رئیس گفت  سرما خورده و گلویش درد میکند، آقای جعفری گفت: "مهندس برو یه پنی سیلین بزن نگذار بیماری بمونه توو تنت" . رئیس درجواب گفت که اعتقادی به دارو و دکتر ندارد و الان 4 سال میشود که دکتر نرفته... آقای جعفری در یک چرخش 180 درجه ای گفت: "خیلی کار خوبی میکنید مهندس . خیلی..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!" و من از تعجب دهانم مانند اسب آبی باز ماند و انگار عمه من بود که همین الان پیشنهاد پنی سیلین به رئیس داده بود......... همین دستهای پرتوان آقای جعفری باعث شده است که پله های موفقیت را ده تا ده تا بالا برود و ایشان اصولا عاشق بالا رفتن است. جدیدا که کارش از مالیدن هم گذاشته و کاملا دارد آنجای رئیس را می خورد و شخم میزند و یکی هم نیست که بگوید لامصب همسر آقای رئیس هم در این مقوله حقی دارد و همش را تمام نکن.


رئیس هم که فوق العاده آدم بیخیالی هست و خوراکش این است که تمام کارهای اداره را دایورت کند به سمت چپش و روزی 4 یا 5 مرتبه برود  در سوراخ سمبه های کارخانه، سیگاری دود کند. و البته جناب جعفری که در بالا ذکر خیرشان بود هم رئیس را در این مسیر مشایعت می کند و از آنجا که کارهای اداره خیلی سنگین است و سمت چپ آقای رئیس تحمل این سنگینی را که بهش دایورت شده است ندارد، لذا گمان میکنم که آقای جعفری سمت چپ رئیس را دو دستی می چسبد تا خدای نکرده هنگام سیگار کشیدن اتفاقی برایش نیافتد.


یکی دیگر از همکاران، عطسه هایی میکند که قدرتش با قدرت بمب اتم منفجر شده در هیروشیما و ناکازاکی برابری میکند و حسابی برق را از سه فاز آدم می پراند.


دیگری، یک دسته کلید به شلوارش آویزان می کند که وقتی راه می رود صدایش دقیقا مشابه صدای زنگوله شتر هست. ایشان استاد بهم زدن تمرکز آدم هست و آنقدر کلیدهایش جرینگ جرینگ می کند که کلا در هنگام ترددشان باید قید کارهای فکری را بزنی.


رضایی هم که همیشه دمپایی می پوشد و وقتی راه می رود حسابی دمپاییش فیشت فیشت می کند. من اگر در این مملکت روزی کاره ای شوم، حتما پوشیدن دمپایی را در محیط کار ممنوع می کنم. خصوصا دمپایی هایی که فیشت فیشت کند.... شاهکارهای رضایی به اینجا ها ختم نمی شود و موقعی که می خواهد وضو بگیر و نماز ظهر بخواند که امیدوارم کمرش رابزند، جوراب هایش را از جیب شلوارش آویزان می کند و جوراب ها مثل گوش سگ تلو تلو می خورد و آدم حسابی اقش می گیرد.


اتاق ما هم  کلا چهار نفر هستیم که سه نفرمان فوق لیسانسیم و یک نفر فوق دیپلم... که همان فوق دیپلم کافی است تا بریند به سطح فرهنگ و کلاس پچه های اتاق. ایشان از اهالی دیار شهید پرور کرمانشاه است. صدای ایشان آنقدر بلند است که وقتی با خودش فکر می کند، ما صدای فکرش را می شنویم... چه رسد به زمانی که تلفنی با مادرش در شهرستان حرف می زند..... بد تر از اینها، این که از اول امسال عادت کرده بود که صبح اول صبحی که می آمد اداره، وضو می گرفت و بعد با همان دست خیس با همه دست میداد.....من خودم حاضر بودم بهش یک دست بدهم اما با او دست ندهم... بلاخره یک شیر پاک خورده ای این قضیه را به ایشان تذکر داد و ایشان دیگر با دست خیس دست نمی دهند... اما اخلاق های عتیقه دیگری دارند که مثلا می توان به ادبیات ایشان اشاره کرد که کلا در ناحیه کمر به پایین سیر می کند و بندرت می شود از دهان مبارکش حرفی را شنید که به بالاتر از ناف مربوط باشد........

خلاصه. از این دست افراد زیاد داریم که شاید بعضی مواقع حسابی اعصاب آدم را خورد کنند اما حداقل فایده شان این است که هر کدام به نوعی محیط کار را مفرح می سازند.

این از اداره ما....

حالا اگر به کل کشور نگاه کنی میبینی در سطوح بالای مدیریتی هم  آنقدر از این سوژه خنده ها هست که دیگر حتی صدا و سیما هم به این نتیجه رسیده که نیازی به ساختن برنامه طنز وجود ندارد..........


پ.ن: 

بابت لطفی که نسبت به من در پست قبلی داشتین ممنون. در ضمن فاطمه خانووم هم در پیامی از من خواستند که از همه شما بابت تبریکاتتون صمیمانه تشکر کنم.

 

نظرات 14 + ارسال نظر
حسین پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:50 ب.ظ

راستی دوست داشتم بدونم نظر همکارام راجع به من چیه و اونا راجع به من چی میگن...
شاید یبار نوشتم..
در ضمن در راستای ارج نهادن به آزادی بیان، نظر دهی را در اینجا آزاد کردم و لازم نیست تایید بشه.
فقط از همه دوستان می خوام از بکار بردن الفاظی که باعث شود اینجا فیلش تر بشه، جدا خودداری کنند.

مهستی پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 05:38 ب.ظ http://www.mz991.blogsky.com

سلام .
واقعا که .
حالا نمی شد از این افراد عتیقه حرفی نمی زدی؟

از هر چی مرد توی محیط کار بیزارم .

البته با پوزش از آقایون محترم.

شما بیزار باش
ولی ما با وجود زنان در محیط کار خیلی حال میکنیم

مهستی پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:52 ب.ظ http://www.mz991.blogsky.com

سلام .
واقعا که .
اونوقت میگن چرا بازدهی کار تو ادارات و کارخانجات ایران

کمه ؟؟!!!!!

حسین پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:04 ب.ظ http://gheychee.blogsky.com

میگم مهستی خانوم کاش شما رئیس ما بودین
یه حال اساسی از این جماعت می گرفتین

مهستی پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:18 ب.ظ http://www.mz991.blogsky.com

آخ اگه من بودم اونجا اول از همه گوش های تو رو می

کشیدم

گذشته از شوخی وجود بعضی از آقایون بی جنبه ست که آدم رو به بیزاری کار با مردها در محیط کار می کشونن .

خداییش آدم باید به کارش علاقه داشته باشه و عاشق خدمت باشه . اونوقت وقت مفید و گرانبهایش را به لودگی نمی گذروند!!!

حسین پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:29 ب.ظ

آره درست میگی
ولی هر کرووم این آدم هایی که من گفتم در نوع خودشوون و در تخصص خودشون بی نظیرن... فقط نمی دونم چرا این چیزای به این سادگی رو رعایت نمی کنن و اگر هم بخوای اعتراض کنی سریع انگ سوسوول بودن رو میچسبونن به آدم
.
البته من در ظاهر زیاد اعتراض نمی کنم چون هر کدومشون اقلاکن 10 سالی از ما بزرگترن
. راستی با آزاد کردن سیستم نظردهی عجب چت روومی شده است اینجا...
بلا بدور

ثریا پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:32 ب.ظ

سلام این یکی شبیه منه
یکی دیگر از همکاران، عطسه هایی میکند که قدرتش با قدرت بمب اتم منفجر شده در هیروشیما و ناکازاکی برابری میکند و حسابی برق را از سه فاز آدم می پراند

ثریا جان عزیزم کنترل کن خودتو.
یواش تر عطسه کن

یک پیر پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:44 ب.ظ http://arshadane.persianblog.ir/

اخ گفتید...
یکی نیست به این اقای جعفری تون بگه مرد حسابی انقدر سنگ پا کشیدی خوب مد روز شد اون پاچه شلوار مدیر محترم که...
به نظرم ادب کسی ربطی به سطح تحصیلاتش نداره ...اما وقتی ادم بی ادبی تو جمع باشه رو بقیه هم تاثیر میذاره...
اها ما هم 1 سلام کننده تو خوابگاه داشتیم ما 2 سال تو 1 سوییت بودیم ولی خوبیش این بود که همه دیگه اجتماعی شده بودیم ...و به هر غریبه ای فرت و فرت سلام میدادیم

خداییش من یکی که از همه بیشتر با این قضیه سلام کردن مشکل دارم ... آهان یه دفعه هایی هم که همه جمعیم و داریم حرف میزنیم میاد وایمسته تماشا میکنه و بعد که یه لحظه همه ساکت شدن، سمش رو (که هموون سلام کردن باشه) میریزه

یک پیر پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:55 ب.ظ http://arshadane.persianblog.ir/

خوب بچه با ادبه چیکارش دارید؟...احتمالا شمالی نیست؟

نه عزیزم
به گمانم ورامینی هست

فاطمه پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:55 ب.ظ

بعضی از این مسائلی که گفتی واقعا غیر قابل تحمله مثل جریان جوراب و دست خیس من باشم همون بار اول به طرف گوشزد میکنم
اون حرفای کمر به پایین بد نیست یه محیط کار بدون خانم رو قابل تحمل میکنه واستون
کاش کسی بود تو رو هم تو محیط کارت تو صیف میکرد
نظر من درباره خودت:ماه،جیگر،آقا

نگووو
شرمنده میشم بخدا

یاسی جمعه 6 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:21 ق.ظ

طنز پرداز ماهری هستی.مرسی.
همونجوری که تاریخ تکرار شدنیه شخصیت آدمها هم که یه تاریخ واسه خودشون دارن بین جامعه تکرار میشه و قشنگیش به همینه که با پدیده های مختلف آشنا بشیم.بعضیا تنها یک شخصیت نیستند یک پدیده هم هستند.برای تحمل این پدیده ها بهترین راه همینه که به طنز بهشون نگاه کنیم .۱پدیده تو محیط کار من از عجایب روزگاره.ساعت گویاست.از شنبه تا ۴شنبه رو هر روز صبح با تاریخ و ساعت دقیق اعلام میکنه و همیشه اول سال که عیده میگه کی آخر سال میاد و آخر سال هر روز میگه چند ماه دیگه یا چند روز دیگه عید میشهیکی دیگه هم داریم که تا اولین بار بهش گفتی سلام..باید جد و آبادت و هم معرفی کنیخودم هم که میگن معروف شدم به آلیس در سرزمین عجایب(

یاسی این قضیه ساعت گویا خیلی باحاله... جای من خالی
آخرشه
البته منم نزدیک آخر ماه میشه خودم یه پا ساعت گویا میشم و لحظه شماری میکنم واسه اون چندر غازی که اداره می خواد بده

طراوت شنبه 7 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:19 ق.ظ http://nabeghehaye89.blogsky.com


خیلی خوب طنز مینویسی. حرفه ای هستی. باریکلا.
فقط بعضی جاها یکم زیادی رک بود!

تنکیوووووووو

ممدوسین سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:15 ق.ظ http://qalamrizha.blogspot.com

به نظر من اگه زن تو محیط کاری آدم نباشه اتفاقای بدی میفته
مثلا آدم شِتِر شلخته مییشه، بی ادب میشه روحیه اگرسیو پیدا میکنه و ...
اینو من که میون 1200 مرد دیگه، 20 کیلومتر دورتر از اولین آبادی اطراف عسلویه کارمیکنه به رای العین دیدم

سمیرا سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:39 ب.ظ http://seraphic.blogsky.com

توصیفات جالبی بود ...کاملا همه چیز تو ذهنم نقش بست .......موفق باشی دوست من

نوشته هات خیلی خوبن در ضمن .

سلام ممنون که اومدی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد