سال 1990 بوود که از قاب تلویزیون با مردی آشنا شدم که نامش دیگو آرماندو مارادونا بوود. فوتبالیست سرشناس آرژانتینی که خیلی از هم نسل های من، علاقه شان به فوتبال با دیدن بازی های این بازیکن آغاز شد.
مارادونا آنقدر سرشناس بوود و هست که حتی بسیاری از غیرِفوتبالی ها هم حداقل نامش را شنیده اند.
دیگو مانند بسیاری از کودکان آمریکای جنوبی، فوتبال را در خون خود داشت. وی که در کودکی در فقر و تنگدستی زندگی می کرد، بخشی از هزینه های زندگی اش را از طریق انجام حرکات نمایشی با توپ تامین میکرد و همین امر موجب شد تا کم کم استعداد اوو کشف شود.
وی سرانجام موفق شد به تیم محبوب خود یعنی بوکاجونیورز بپیوندد و با این تیم قهرمان آرژانتین شود. همچنین توانست به عضویت تیم ملی آرژانتین درآید و این تیم را در جام جهانی 1982 همراهی کند. اما با وجود فوتبال نابی که به نمایش گذاشت، در بازی برابر برزیل، به علت انجام خطای غیر ورزشی از زمین مسابقه اخراج شد و آرژانتین نیز از جام خداحافظی کرد.
اما اوج کار دیگو، جام جهانی 1986 مکزیک بوود. دیگو در این جام توانست تیم متوسط آرژانتین را با نمایش اعجاب انگیز خود، یک تنه قهرمان کند. بخاطر بازی های فوق العاده وی در این جام، بسیاری او را بهترین بازیکن تمام ادوار جام های جهانی می دانند.
در مرحله یک چهارم نهایی جام جهانی 1986، آرژانتین و مارادونا به مصاف انگلستان رفتند. چهار سال قبل یعنی سال 1982، این دو کشور علیه یکدیگر در جزایر فالکلند جنگیده بودند که حاصل آن، پیروزی بریتانیا و تحمیل خسارات زیادی به آرژانتین بوود. به همین خاطر این مسابقه فوتبال، بسیار حساس بوود و به نوعی دشمنی بین این دو کشور را میشد در زمین فوتبال هم دید. در این بازی مارادونا، یکی از جنجالی ترین گل های ادوار جام جهانی را با دست به ثمر رساند و با فریب داور، این گل مورد پذیرش قرار گرفت. انگلیسی ها به شدت به این گل اعتراض داشتند.
اما درست دقایقی بعد از این گل، مارادونا موفق شد با دریبل زدن 7 بازیکن انگلیسی، زیبا ترین گل تاریخ جام های جهانی را به ثمر برساند تا هم با این دو گل، راه آرژانتین را برای کسب عنوان قهرمانی همواره سازد، و هم از استعمار پیر، انتقام سختی را در زمین فوتبال بگیرد.
بعدها مارادونا آن گلی را که با دست به ثمر رساند را با کنایه، به دستِ خدا تشبیه کرد که از آستین او بیرون آمده و انتقام ملتش را گرفته است.
وی در عرصه باشگاهی و در اروپا با بارسلونا قهرمان جام حذفی اسپانیا شد و سپس به ناپولی ایتالیا پیوست و این تیم را که تا قبل از آمدن او، یک تیم کاملا سطح پایین بوود، دو بار قهرمان ایتالیا و یک بار قهرمان اروپا کرد. اما پایان کارش با ناپولی چندان خوشایند نبود و با اتهام همکاری در توزیع مواد مخدر و تشکیل شبکه مافیایی، به مدت 15 ماه از فوتبال محروم شد و برای همیشه از ایتالیا رفت.
جام جهانی 1990، آرژانتین یک تیم متوسط بوود که فقط مارادونا را داشت. مارادونا باز هم موفق شد این تیم را تا فینال پیش ببرد و در نیمه نهایی نیز ایتالیای میزبان را شکست دهد و به نوعی مجددا انتقام بگیرد. اما در فینال این بار مغلوب تیم فوتبال آلمان غربی شد و به مقام دوم دست یافت. اشک های مارادونا در آن سال بسیار خاطره انگیز شد.
در آن سال و آن فینال، آلمان در دقیقه 90 یک پنالتی کاملا مشکوک بدست آورد و به گل تبدیل کرد. در حالی که خیلی ها آن را پنالتی نمی دانستند.
در آن زمان ریاست فیفا به عهده یک برزیلی با نام ژائو هاولانژ بوود. برزیلی ها و آرژانتینی ها اصلا رابطه خوبی با هم نداشتند و در فوتبال هم دشمنی دیرینه ای داشتند. به همین خاطر بوود که در زمان ریاست هاولانژ بر فیفا، انواع و اقسام تصمیمات بر علیه آرژانتین و مارادونا گرفته شد.
مارادونا بسیار جنجالی بوود. بازیکنی بوود پر از حاشیه. هرچقدر در متن قوی بوود، به همان اندازه هم حاشیه ساز بوود. بارها با عناوین مختلف از جمله اعتیاد به مواد مخدر و الکل و دوپینگ و ...محروم شد. حتی در بسیاری از بازی ها هم با بازیکنان حریف به زد و خورد می پرداخت. نمونه کامل یک اوباش را می نمود. در حقیقت میشد دو روی سکه زندگی یک اَبَر قهرمان را به وضوح در زندگی اش دید. عمر ورزش اش مملو از مشکلات خودساخته بوود....اما با تمام این اوصاف محبوب بوود و همه دیوانه اش بودند. محبوب بود و هنوز هم هست.
جام جهانی 1994در آمریکا برگزار شد. مارادوانا تصمیم گرفته بوود کفش ها را آویزان کرده و از دنیای فوتبال خداحافظی کند. اما به اصرار سرمربی آرژانتین، به میدان برگشت و تیمش را در جام جهانی همراهی کرد. در حالی که تا قبل از بازی ها، کمتر کسی روی آرژانتین به عنوان یک مدعی حساب باز میکرد، اما مارادونا با درخشش خود در سن 34 سالگی، همه نگاه ها را به خود و تیمش خیره کرد تا با دو برد کوبنده مقابل یونان و نیجریه، همگان آرژانتین را مدعی شماره یک جام بنامند. اما قبل از بازی با بلغارستان، از طرف فیفا اعلام شد که جواب تست دوپینگ وی مثبت بوده و به همین دلیل وی به مدت دو سال باید دور از میادین باشد. با محرومیت مارادونا، آرژانتین دیگر حرفی برای گفتن نداشت و با دو شکست مقابل بلغارستان و رومانی، وداعی تلخ با جام داشت.
اما بعدها خیلی ها از جمله خود مارادونا مدعی شدند که ماده مورد استفاده وی ممنوع نبوده و فیفا با سی یا سی کاری، خواسته که راه را برای قهرمانی برزیل در جام جهانی هموار کند که در نهایت همین اتفاق هم افتاد و برزیل در آن سال بعد از 24 سال قهرمان جهان شد.... جالب این که فیفا هیچ وقت به اتهامات مطرح شده در این زمینه پاسخی نداد تا شائبه ها را بیشتر از قبل کند.
مارادونا بعد از اتمام دوران محرومیت، مدتی در عرصه باشگاهی بازی کرد و بعد، برای همیشه از دنیای توپ گرد به عنوان بازیکن خداحافظی کرد.
از آن به بعد هر بازیکن بزرگی که در دنیای فوتبال ظهور میکرد، با مارادونا مقایسه میشد. از زیدان، رونالدو، ریوالدو، فیگو و ... گرفته تا همین نمونه آخرش لیونل مسی. اما هیچ کدام نتوانستند مانند مارادونا باشند و نقشی که او داشت را ایفا کنند. هرچند بسیاری از این بازیکنان توانستند افتخارات به مراتب بیشتری از مارادونا کسب کنند، اما نکته ای که مطرح میشد این بوود که این بازیکنان در تیم هایی بازی میکردند که بهترین ستارگان جهان فوتبال، همبازیشان بودند. اما مارادونا همواره در تیم هایی درخشید و تیم هایی را قهرمان کرد که تا قبل از اوو، یک تیم کوچک بودند و بجز او هیچ بازیکن بزرگی نداشتند. حتی بعضی ها به شوخی تیمهای مارادونا را یک نفره می نامیدند. یعنی از دروازه بانش، تا مدافع و هافبک و فورواردش خود مارادونا بوود.
اما دلیل دیگری هم برای غیر قابل جایگزین بودن دیگو وجود داشت. دیگو هیچ وقت با سیستم های حاکم روابط خوبی نداشت. اصلا تمایلی نداشت با فلان مقام حکومتی یا فلان رئیس دیدار کند. با وجود تمامی اوباش گری هایی که داشت، مردمی بوود و مردمی ماند. بر عکس اوو، پله بوود . که همیشه به تعریف و تمجید از سران فیفا و همکاری با آنان میپرداخت.
دیگو به وضوح به احزاب چپ گرای آمریکای لاتین سمپاتی نشان میداد و بر روی بازوانش عکسهای چگوارا و کاسترو را خالکوبی کرد. وی از علاقمندان به هوگو چاوز بووده و یکی از کسانی بوود که بشدت از بووش انتقاد میکرد.
اما دیگو به تاریخ پیوست و دیگر دنیای فوتبال هیچ بازیکنی را به خود ندید که بتواند مثل اوو باشد. حتی خود دیگو هم بعد ها در قالب مربی نتوانست، به فروغ گذشته دست یابد، و در جام جهانی 2010 با تیمی که بسیار پرستاره بوود، مقابل آلمان با نتیجه 4 به 0 شکست خورد و به شکل تحقیر آمیزی از جام کنار رفت و از سرمربی گری این تیم برکنارشد. اما مردم آرژانتین حتی با وجوود این باخت نیز از اوو استقبال بی نظیری داشتند.
دیگو آرماندو مارادونا با تمام جنجال ها و حواشی که داشت، با تمام مشکلاتی که در زندگی شخصی و ورزشی اش با خود یدک می کشید، با همه اینها، باز هم یک نماد بوود. نمادی از آدم هایی که به هر شکل ممکن، حق خود را از سیستم میگیرند. پا پس نمی گذارند. آدمهایی که با اتکا به استعداد خود، میتوانند تمام معادلات را تغییر دهند. آدمهایی که اگر همه دنیا هم علیهشان توطئه کنند، باز هم برنده میشوند. در حقیقت مارادونا یک سوپرمن بوود. معجزه ای بوود که باعث میشد تمام پیش بینی ها تغییر کند. مارادونا به تاریخ پیوست. و دیگر هیچ کس مثله اوو به دنیا نیامد.
شاید دوره مارادوناها به پایان رسیده باشد.
همانگونه که دوره قیصرها به پایان رسیده است.....................
...................................................
...................................................
... ...
... ...
... ...
... ...
... ...
... ...
... ...
... تا عشق تو هســــــــــــت ...
... واژه واژه هایـــــــــــــــــــم ...
... ذره ذره، شن میشوند ...
... تا لحظه هـــــــای ...
... زنده بودنم ...
... معنا ...
... دا ...
... ش ...
... ت ...
... ه ...
... ب ...
... ا ...
... ش ...
... ند ...
... .. ...
... .... ...
... ................. ...
... ........................... ...
... ................................. ...
... ................................... ...
... ..................................... ...
... ...................................... ...
...................................................
...................................................