بهار

آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

تهرونیا، مشهدیا، تبریزیا، شیرازیا، اصفهانیا، جنوبیا، شمالیا، دخترها، پسرها، خونه دار، بچه دار، آهای بچه ها، آهای مردم.

پاشین غم و غصه رو از خودتون دوور کنید. پاشین پنجره هارو باز کنید. لباس نو به تن کنید. 

مگه صدای پای بهار رو نمیشنوید؟!

بهار داره میاد باید بریم به استقبالش.

سال جدید داره میاد.سالی پر از اتفاقات خووب. سالی پر از تجربه های بکر. سالی پر از با هم بودن های فراموش نشدنی.

پاشین پنجره ها رو باز کنید و هوای بهاری رو تنفس کنید.

آهای بچه ها. یالا پاشین.

نظرات 47 + ارسال نظر
رویا جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 10:55 ق.ظ

قبول نیست آقا...هیچ اسمی از بچه های غرب کشور نیاوردی...ینی ما پا نشیم دیگه...

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:01 ق.ظ

آقا گفتیم غرب و شرق نگیم در راستای شعار نه غربی نه شرقی
وگرنه مخلص شما همدونی ها هم هستیم. اجالتن شمام پاشین بی زحمت

رویا جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:09 ق.ظ

نه دیگه اصن اصرار نکن...همدوون هوااش سرده هنوز...هنو بهار نیومدی این طرفی...الان اینجا باد میوزه شدید ...همدونی ها م همه رفتن زیر کرسی ...
(آیکون یک بهانه گیر تنبل خوابالو...)

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:19 ق.ظ

آیکونه یک بهانه گیر تنبل خوابالوی نرم تن
این فک کنم بهتر بهت بیاد رویا.
...
و البته اینجا هم هوا سرده اما بوی بهار رو میشه از همین هوای سرد هم حس کرد. چون جنسش با سرمای زمستون فرق میکنه
سرمای اسفند، آفتاب ِلب بومه

رویا جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:25 ق.ظ

اون سه نقطه رو واسه همین گذاشتم دیگه...جا واسه مانور و اضافه کردن صفاته موصوفه داشته باشه...

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:27 ق.ظ

دیگه ایناشو مِن نمی دونم رویا
(آیکونه "مِن نِمِنم")

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:28 ق.ظ

اینور سکه:هوا اصلن بهاری شده نمی دونی یه وعض و حالی. من میرم تو طبیعت(منظورم محوطه پردیسه غلط کنم تو این هیلی بیلی برم تفریح) این شکوفه ها رو می بینم صورتی و زرد، بید مجنون که جوانه زده اونم یه سبز قشنگ، آواز پرنده ها و اوووووه
اونور سکه:همیشه این آخرش یه اما می مونه و سه نقطه ی بی هدف که خودشونم نمی دونن دردشون چیه
اون یکی ور همون سکه: این خانومه کیه عکسشو گذاشتی؟ چرا اصلا عکس یه خانم گذاشتی؟

[ بدون نام ] جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:29 ق.ظ

لما راجع به ماه اسفند و خصوصا از نیمه دوم به بعدش،باهات موافقم...من این نیمه رو از خود عید و بهار،بیشتر دوس دارم،خرید و تکاپوی مردم واسه عید و خوونه تکونی و رفت و آمدشون خیلی حال خوشی داره...

رویا جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:33 ق.ظ

یه همکار داشتم،خیلی نکته سنج و ریز بین بوود،همیشه نزدیک عید که می شد،میگفت من نمی دونم چه حکمتیه که همه دم عید یادشون میفته چووب پرده و پادری بخرن...هرکیو میبینی،یه چووب پرده ی دومتری گفته دستش و دراز دراز از بین مردم به زوور ردش میکنه...ینی کل سال اینا خوونه شون بی پرده بووده...!

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:33 ق.ظ

سلام دختره
خوبی خوشی آقا ما منظورمون کرمونی ها هم بوودا گفتیم که گفته باشیم.
اینور سکه رو هستم. اونورش و اوون سه نقطه هم همچین بی هدف نیست اوون سه نقطه واسه اینه که من و تو و ما پُرش کنیم و نقش وجودمون رو بندازیم به جوونش
.
اوون یک ور سکه هم جواب خاصی نداره اما مدیونی فک کنی بخاطر خوشگلی و سادگیه دختره عکسشو گذاشتم میدونی که

رویا جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:33 ق.ظ

اون یکی به آخری هم من بوودم دی.

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:34 ق.ظ

آره رویا دقیقن همینایی که میگی منم هستم. اوون کامنت بی نام و نشونه هم گمونم تو باشی

رویا جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:36 ق.ظ

آری من بوده بوودم...

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:44 ق.ظ

این پستت خیلی انرژی داشت می دونی ما این روزا به این زندگی و ایضا این طبیعت متلک میندازیم که چقدر زندگی خوبه چه هوای قشنگی ما چقدر خوشحالیم ولی این نوشته ت انگار چه چیزی توش بود که آدم باورش میشه و یادش میاد که واقعا حال و هوا داره عوض میشه! چی بود راستشو بگو شیطون بلا(آیکون ریز کردن چشمها واسه کشف حقیقت)

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:50 ق.ظ

بلی جان اتفاقن راجع به این قضیه با فاطی صحبت کردم مفصصل... اما خلاصه اینکه من خودم نگرشم به زندگی کلهم دچار تغییر و تحول شده و از این بابت خدا رو شکر می کنم. به نظرم دنیا ابدن روو به افزایش آنتروپی پیش نمی ره که هیچ، اتفاقن روز به روز بهانه های جدید برای بهتر بوودن و شاد تر بودن و چس ناله نکردن پیدا میشه. شاید این طرز تفکر بووده که ناخوداگاه اثر گذاشته توو نوشته و گرنه چیز خاصی نبوده و نیست.
هر روز که از خواب بلند میشیم خودش جای هزار شکر داره که بازم خدا بهمون یه عالمه فرصت جدید داده.

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:52 ق.ظ

ضمنن من امروز قرار بوود با ممدوسین برم سینما جرج لوکاس رو ببینم. فیلمش منظورمه. اما نرفتم و بی خیال شدم و اوونم منو بی خیال شد و البته چنتا فحشم داد بابت بد قولی. ممدوسین دمت گرم که درک کردی و بی خیال شدی رفیق
توو خونه موندن توو روز تعطیل برام بهتر بوود امروز.

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:53 ق.ظ

ضمنن بلادونا اگه هنووز هستییا روفتی و بعدن اومدی، یه گزارشی از روند پایان نامت به ما بده. اینور عید شیرینی میخوریم یعنی ما؟

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:06 ب.ظ

ایشالله که این حال و روز خوبت موندگار و مانا باشه و اصلا روز بروز بهتر و بهتر بشه، این آرزوی قلبی منه.
این پایان نامه ولی بهونه ی خوبیه همه ی بدبختیا رو میندازم گردنش حالا انگار از ازل همه چی خوب بود ییهو تو این دو سه سال ریخت به هم! والله!نوشتنش تمومه ولی مقاله م هنوز بعد شصت سال اکسپتنسش نیومده البت می تونم قبل از عید دفاع کنم و بعد که اکسپت شد بیام تسویه حساب کنم من پیتکو پیتکو می دوم که قبل از عید دفاع کنم ولی نمی دونم چی بشه و استاد چی بخوان همین امروز فردا معلوم میشه قبل از عید آری یا نه!!!
محمدحسین واقعا درک کرد و بی خیال شد؟ قدرشو بدون والله این رفیق ما که قهر کرد رفت آزمایشگاه!!!گرچه من مث تو بدقول نیستم

طراوت جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:24 ب.ظ

سلام دوستان پر از انرژی مثبت
عاشق همتونم. روزگارتون همیشه شاد و پر از انرژی باش.

من که پنجره هارو باز کردم. شما چطور؟!

طراوت جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:26 ب.ظ

سلام حسین و بلادونا. احوالات؟!

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:32 ب.ظ

سلام طراوت خووبی
باز تو دو روز تعطیلی به پستت خورد رفتی ولایت؟
ما خوبیم ایشالا که تو هم خووب باشی و مثه همیشه با طراوت.
پنجره ها رو باز کن
(آِکونه "عشق رو بیار توو خونه")

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:33 ب.ظ

آره بلادونا تمومش کن دفاع کن مقاله بمونه واسه بعد
فک کنم نمره نهایی رو بعدن میدن. توو اوون مدت مقالت هم میاد

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:36 ب.ظ

با اجازه ی حسن آقا،سلام طراوت جونم ای شوق و انرزی و موسیقی خارجکنی از سر روی تختت روان!!! پاینده باشی و جاودان! همچون سرود جمهوری اسلامی ایران!!!!
منم صب اول صب پنجره روبه سلسله جبال بینالود رو باز کردم گرچه هیچی ندیدم چون پنجره ماته و جلوش مانعه! ولی خوب بوی طبیعت اومد تو همراه با موسیقی طبیعت و صدای لیلا رقصیدم و بعدش ییعهو بوی دسته کتری سوخته از آشپزخونه که تو حلق نماز خونه ست اومد و منم نشستم سر جام

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:37 ب.ظ

وا حسن اقا کیه؟ اون روسری منو بدین خدا به دور!

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:43 ب.ظ

راحت باش بلی
حسن آقا هم از خودمونه
میگم حالا برو آشپزخونه میرزاقاسمیت نسوزه. حسن آقا میاد بنده خدا خسته هست گناه داره
حسن آقا هم که ماشالله دهن دار. حیوونکی

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:55 ب.ظ

حسییییین! خیلی بدجنسی! من می خواستم بگن حسین آقا و تو اینطوری احساسات منو به بازی می گیری؟! دهن دار ینی چی؟ عمرا که دیگه من طرف میرزاقاسمی برم، زدی احساسات منو بهش درب و داغون کردی

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:03 ب.ظ

بلی جدی می خواستی بگی حسین آقا
وای ممنون. خدا شکرت من جوابمو گرفتم.
کوور از خدا چی می خواد، یه ام پی تری پلیر

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:07 ب.ظ

حسین نکن با من اینکارو نذار کودک درونم هوس تلافی به سرش بزنه نذار! بیا دستی رو که نمی تونی قطع کنی ببوس و عذرخواهی کن(آیکون گادفادر)

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:12 ب.ظ

کف دست مشت رو میبره
مشت دو انگشت رو میبره
دو انگشت کف دست رو میبره
.
اینو همزمان با خوندن کامنتت یکی از این تبلیغات چیا برام اسم ام اس کرد (آیکونه اس ام اس)
دیدم اینم تووش دست داره مثه کامنت تو گفتم بذارم اینجا

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:14 ب.ظ

البته منم زیر لب یه چنتا فحش بی ناموسی دادم بهشون که خوب بخاطر پاره ای ملاحظات اونا رو ننوشتم اینجا (آیکونه نزاکت ِ ظاهری)

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:18 ب.ظ

روزگاری شاید من و تو
ای همه نقش فراموشی ایام به لب
با سرانگشت عطوفتها مان فیلان و بیسار...
آیکون پرتقال فروش رو یادت رف عزیزم

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:23 ب.ظ

آره پرتقال فروشم خوبه به شرطی که اسمش حسن آقا نباشه.
میگم این طراوت اوومد اینجا آتیش روشن کرد و رفت غیبش زد
ببین بین یه جفت مرغ عشق همین چیزا اختلاف پیش میاره دیگه والله

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:33 ب.ظ

والله! داشتیم زندگیمونو می کردیم(آیکون راضی شدن و تفاهم تواما + آیکون یه زن تیپیک)

قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:44 ب.ظ

آقا ما بریم نهار بخوریم اما قبل از مراسم مساله حسن آقا باید حتمن برام حل بشه (آیکونه طاقچه بالا)
تازشم من مردَم باید حرف اول و آخر رو من بزنم (آیکونه پسری بعد از نصایح مادرش)
...
خوش گذشت جیگر
فعلن تا بعد

طراوت جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:50 ب.ظ

وای خدا ببخشید برامون مهمونی اومد
رفتم ییهو.
دوستان دو دقه نبودم این وسط سفره عقد پهن شد؟!
(آیکون همون رگ غیرتی که بلادونا دیده!)

طراوت جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:54 ب.ظ

بچه ها مردم ازین کامنتاتون
خیلی باحالین
قیچی خیلی جرات داری که به یه گردان خانوم گفتی کمر کلفت!!

مگه نبینمت

belladona جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 02:46 ب.ظ

اقا ما رفتیم تو آشپزخونه واس چی؟ آفرین 20 امتیاز! داشتم حین آشپزی با مامان جونم صحبت می کردم ولی خوب همزمان طی چند دقیقه گند زدم به آشپزخونه. اینقدر مسخره جوجه پزشکیا کردم آهشون دامنمو گرفت.آقا ما ناهار دو مدل غذا درست کردیم ماکارونی شکل دار و ماکارونی بی شکل! یه کت بانو هستم که دومیش خودمم!
حسین آقا از قدیم گقتن دل یکی دلدار یکی بقیه شم خودت می دونی

فاطیما جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 04:39 ب.ظ http://muddy.bogfa.com

سالی پر از سلامتی و آرامش و لبخند...سالی با مشکلات ِ مالی ِ کمتر.....

فاطمه جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:43 ب.ظ

سالی پر از اتفاقات خوووب ...ایشالا برا همه ی بچه های دوست داشتنی اینجا.
آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم برا همه.


قیچی جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:07 ب.ظ

سلام آباجی جیگر
خسته نباشی بعد از یه شیفت خفن
ایشالا همونایی که گفتی برا خودت

فاطمه شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:06 ق.ظ

سلام داداش بزرگه.سلامت باشی آقا.ممنون..

فاطمه شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:07 ق.ظ

میگم این خانومه تو عکس ابروهاش چسبیده به سقف

ندا شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 08:12 ق.ظ http://lore.blogsky.com

کلن برای عید ذوق خاصی ندارم
فقط دارم فک میکنم تعطیلاتشو کجا برم ، دلم یه جای خلوت میخواد خو :(

موبیوس کبیر شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 08:18 ق.ظ http://drstrangelove.persianblog.ir

تهرونیا... مشهدیا... غربیها... شرقیها...
(... و کلی حرفای کلیشه ای دیگه اونم تواین اوضاع...)
دیریم دریم دیریم دری ریــــــــــــــــــــــــــــــــم ریم
صدای حسین را از رایو می شنوید

فاطمه شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:38 ب.ظ

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد
با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد
جز دلت که قطره ای ست بیکران
کس نشان زبیکران نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد....

یاسی یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:03 ب.ظ

این پستت خیلی انرژی مثبت داشت.خیلیییییی
ایشالا سالی پر از هیجان و زیبایی در پیش داشته باشین.

ندا دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 07:21 ق.ظ http://lore.blogsky.com

سلااااااااااااااام :)
احتمالن ی په دو سه روزی کلن من از میادین وبلاگ و پلاس و فیس بوک و یاهو به طور کامل دور میشم

گفتم بگم دلتون تنگ نشه :دی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد