(برداشت آزاد)

"خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر 
این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف 
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر!

آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان 
مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن 
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی 
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

این تویی در آن طرف، پشت میله‌ها رها 
این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر 

دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر 
با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر! "

خانه به دوش (برداشت آزاد)

عکس: میلاد نظری

آهنگ: نامشخص

(روزنوشت)

روزها و ایام کلن و ذاتن خیلی با هم تفاوتی ندارن. اما بعضی اتفاقات کوچیک و بزرگ هستن که می تونن یک روز کاملن عادی رو تبدیل به یه روز خاص و اسپیشیال کنن. اتفاقاتی مثه، قبولی دانشگاه، پیدا کردن کار، سالگرد ازدواج، تولد عزیزان و ....

و خب به همین دلیله که امروز و امشب برای من خیلی خاص و شادی بخش هست. 

امشب تولد فاطمه هست که اگر چه عمر آشنائیمون فقط کمی بیش از دو سال هس، اما انگار سالهاست میشناسمش و همیشه با اینکه به لحاظ مسافتی خیلی از هم فاصله داشتیم و داریم، فک نکنم روزی باشه که به یادش نباشم.



فاطمه جان عزیزم، آبجی خوب و دوست داشتنی. تولدت هزار بار و هوار بار مبارک و از همین دور همه ی آرزوهای خوب و دست یافتنی رو برات از خدا خواهانم. تقارن تولد امسالت با این شبهای عزیز رو هم به فال نیک میگیرم و امیدوارم در کنار همسر خوب و دو تا گل ِ دوستداشتنیت، همیشه خوش و برقرار باشی.