و سرانجام ...رو نمایی از صداها

سلااااااااااااام

شب شما و عید شما به ترتیب بخیر و شدیدا مبارکا باشه...

ممنون که اومدین به خونه خودتون.....

امشب طبق قرار قبلی که باهاتون داشتیم از صدای بچه ها رونمایی خواهد شد.

دوس داشتیم تعدد شرکت کننده گان مون بیشتر میشد که نشد و خوب اینی شد که شد/.

شما میتونید تک تک آهنگا رو گوش کنید و بفرمایید که از کدوم صدا بیشتر خوشتون میاد یا فکر میکنید به ترتیب کدوم صداها دلنشن تره.......

ممدوسین در یک کامنت از من خواسته بوود که تک تک آهنگ هایی که دوستان خونده بودن رو با صدای خواننده اصلی هم لینک کنم.....اما این قضیه اولا کمی زمان بر بوود و ثانیا بعضی آهنگ ها رو چند خواننده خوندن و نمیدونستم کدومو لینک بدم.... واسه همینم بی خیال قضیه شده و به آپلود کردن صدای بچه ها بسنده کردم.

اما ایشالا اگه بچه ها رای بدن که کدوم صدا رو بیشتر پسندیدن حتما همون آهنگ رو با صدای خواننده اصلیش هم در پست های بعدی میگذارم.

لازم به ذکر است که برای جلوگیری از پیش داوری، نام دوستانی که صداشون رو میشنوید نمیگیم..... اما بهترین خواننده رو بعدا معرفی خواهیم کرد.

خوب بیشتر از این منتظرتون نمیگذارم.

برای شنیدن صدای بچه ها تشریف ببرید به ادامه مطلب بی زحمت...


ادامه مطلب ...

پیش درآمد

1) تشکرجات

سلام

اول خواستم یه تشکر کلی کنم از همه عزیزان و دوستانی که به این وبلاگ که چیزی بیش از یک کلبه درویشی نیست، لطف داشته و نگاه مهربونشون رو دریغ نمی کنند.

حقیقتش زمانی که توو یکی از وبلاگ ها بازی خوانندگی رو دیدم خیلی خوشم اومد و دوست داشتم اینجا هم امتحان کنم. البته پیش بینی این که آیا کسی حاضر هست صداش رو بفرسته یا نه، خیلی مشکل بود. مخصوصا در مورد خانم ها.... اما واقعا خوشحال شدم که استقبال شد و چند تا از خوانندگان ثابتم لطف کردن و صدای دوست داشتنیشون رو فرستادن....تا بهانه ای باشد برای با هم بودن.

تا این لحظه این دوستان صداهاشون رو فرستادن:


فاطمه
حسین
ثریا
محمد حسین
مانی(پسر الهام خانم)
مهتاب

اگر شما هم دوست داشتین، تا 2 شنبه ساعت 8 شب فرصت دارید که صداتون رو بصورت ضبط شده به این آدرس بفرستید:
gheychee@yahoo.com

2) گلایه جات
این که بعضی از دوستانم شرکت نکردن بنا به هر دلیلی، برای من قابل درک هست و به هر حال شاید موقعیتش نبوده و من به نظرشون احترام می گذارم.... اما برخی از دوستان شرکت نکردن که هیچ، کمی هم کم لطفی مبذول داشتن و نیش و کنایه هایی زدن که خوب ما هم نیش خورمان خوب هست اساسی.... خواستم به استحضار برسانم که بعید می دانم  مشغله کاری کسی به اندازه این حقیر باشد... هدفمان ایجاد خاطرات مشترک است در محضر دوستان با وفای مجازی ....و اینجا نوشتنمان مانند بقیه وبلاگ نویس ها، از روی علاقه هست و نه از فرط بیکاری.
ما کلا آمده ایم اینجا که خودتان را ببینیم.........
اونم که شما همش توو آشپزخونه بودید..........


3) بزودی جات
انشالا اگر خدا خدایی کند و فلک پادشاهی.... و ابر و باد و مه و خورشید و فلک مثل بچه  آدم کارشان را انجام دهند، فردا شب ساعت 11 شب از صدا ها رو نمایی می شود
عجالتان این را بشنوید که کمی جیگر مبارکتان حال بیاد تا فردا....

نه دا ناطق.....

اصلش باسه ما هشتادیا خعلی افت داشت که یه دوختر یه ضعیفه بشه نفر اول کنکووور ریاضی و حساب و اینا ... با خودمون عهد کردیم عکسشوو که توو روزنامه دیدیم زاغشو بیزنیمو باسش یه مراسم چاقو کشون یا اسید پاشون راه بیندازیمو حالشو کونیم تووو قوطی....اما این دل صاب مرده عکسشو که توو روزنامه دید، بد خاطرخاش شد.... خولاصه بی خیال درس و مدرسه و دانشگاه شدیم و زدیم به کاسبی که پوول درآریم و واسه خودمون کسی بشیم و ننه رو بفرستیم جولو ، باسه خواستگاری....آمارشو دورارو داشتیم....از ستارخان تا آزادی و از جناح تا شادمان هیشکی وجوود نمی کرد بش حرف بیزنه....دل و رودش رو میریختیم کف آسفالت.... راسیاتش دوسش داشتیم..... میخواستیم زنمون بشه..... بشیم تاج سرش... آقا بالاسرش....براموون هف هشتا بچه بیاره..... قورمه سبزی بپزه....رخت و لباسه ننه بابامونو بشوره...
چار سال تموم بس نیشستیم تا درسش تموم شد..... تا اومدیم بجنبیم که بیگیریمش، کاشف به عمل اومد که لاکردار با چند تا از این جیگول میگولای صنعتی شریف جخ زدن و رفتن لنگ دنیا این یاروو استامفورد و برکلی و کوفت و زهر مار و دست ما رو گذاشتن توو پوس گردووو.... اسمشم گوذاشتن فرار مغزها..........