بچه های دیروز....

عصر امروز خاله عزیز و پسرانش اینجا بودند. 

سرویس پسر خاله ام محسن دیروز ظاهرا یاتاقان زده است و راننده شان تماس گرفته با خاله که فردا بچه را خودتان به مدرسه ببرید و خاله هم قرار است فردا صبح با ال 90 سفیدش بچه را به مدرسه ببرد...

داشتم فک می کردم اگر زمانی که من ابتدایی بودم همچین اتفاقی برایم میافتاد و سرویس مدرسه مان خراب می شد، چطور مطلع می شدیم....ما که تلفن نداشتیم....

اصلا به فرض که راننده سرویسمان با منزل همسایه تماس می گرفت و خبرمان میکرد،... پدرم که محل کارش شهریار بوود چطور می توانست من را به مدرسه برساند و عصری هم برگرداند؟...

مادرم هم که رانندگی بلد نبود....

بعد یکهو یادم میاید که آن زمان ما اصلا ماشین نداشتیم .....

پس چطور زمانی که سرویس خراب میشد به مدرسه میرفتم؟؟؟؟؟؟

هر چه فکر میکنم چیزی خاطرم نمی آید و گویی این قسمت از حافظه ام را با یکی از این پاک کن های قدیمی که یک طرفش قرمز بود و یک طرفش آبی، پاک کرده اند.

.

الان که حواسم را بیشتر جمع می کنم میبینم که ای دل غافل ما اصلا سرویس نداشتیم و هر روز تا مدرسه پیاده گز می کردیم....................................

عاشقتم..........خدا حافظ

این 

پست 

سمیرا

من رو یاد

اینننن آهنگ

سلن دیوون میندازه

..............................

I Love You.........Good Bye



------------------

هرچی زوور بزنی که راجع به یه مسائلی نظرت مثبت تر باشه .... نمیشه دیگه مگه زووره؟

اینقد خسته و داغوونم که حوصله هیچیو ندارم و اصلا حال حرف زدن ندارم

فقط می خوام با تمام وجوووود بگم: باید شاشید تووو این مملکت مزخرف و قوانین مزخرفترش....

شاید فردا تعریف کردم...