
آهای بچه رفتی اوون بالا چیکار... میافتی پایین سقط میشی..
مامان می خوام خود کشی کنم... می خوام خلاص شم از این زندگیه بی ارزش....
اوا خدا مرگم بده خاک به سرم... چرا آخه؟
مامان من احساس پوچی میکنم... احساس بی ارزشی میکنم... احساس می کنم هیشکی ما رو دوست نداره...
نه پسرم... تو خیلی می ازری تو خیلی مهمی ... باور کن
نه مامان... من نمی تونم با تناقضات فلسفیم کنار بیام...مامان من خودم یه جا خوندم که کانت گفته: "چرا ما هستیم، در حالی که می توانستیم نباشیم؟".... مامان چرا؟... واقعا چرا؟... من هیچ وقت جواب این چراها رو توو زندگی نگرفتم
الهی گور بگور شه این کانت نه نه مرده... هزار بار میگم نشین پای این کتاب های مسخره ... پسرم... ما اینقدی هم که تو فک میکنی بی ارزش نیستیما.... باورت نمیشه؟؟؟؟ خوب مگه اخبار رو نشنیدی؟...
نه مامان ... چی شده چه خبره؟
ای بابا پسرم از تو توقع نداشتم... تو که همش سرت توو اینترنته چطور نمی دونی.... عزیزم توو یکی از این کشورهای در حال توسعه نرخ دیه رو با قیمت ما حساب میکنن
هر هر هر هر هر.... آره اینو میدونم مامان.. فک کن چقد اووشکولن
پسرم توو این کشور اخیرا نرخ دیه دو برابر شده... این می دونی یعنی چی؟ یعنی ما گروون شدیم... یعنی ما خیلی میارزیم
واقعا؟... راست میگیا مامان...
آره پسرم... تازه همین ارزش زیاد ما باعث شده قیمت ماشین هم بره بالا... این میدونی یعنی چی؟ ... یعنی ما یه گردش مالی بزرگی رو داریم مدیریت می کنیم
آره مامان... ما خیلی میارزیم... من پشیموون شدم... من بر میگردم به زندگی
آره پسرم.. بیا بپر توو بغل مامان... بپر...
مامان اگه بیام پایین.... واسم یه آستینی هم بالا میزنی؟؟؟؟
گم شو بی شرف... تو هرچقدم بزرگ بشی اصلا شتر نمیشی... بمون همون جا تا بمیری من از دستت راحت شم...
مامان شوخی کردم.. مامان غلط کردم... مامان وایستا.. مامان من از بلندی میترسم......مامااااااااااااااااااان......................

الهی بمیرم عزیزم..... همین الان دیدمت..
اخه وقت گیر آوردی.... الان چه وقت به دنیا اومدنه.... تو پاییز.... زیر باروون
قول میدم با مامان صحبت کنم که تو رو بیاره توو اتاق....
تو هم قول بده خشک نشی........