زیبای وحشی


عکس: Floz

آهنگ: Paco de Lucia


تخریب چی، پول ِخون میگیرد

شاید برای یک دانشجو یا یک جویای کار، یافتن شغلی با دو میلیون تومان درآمد ماهیانه، بسیار ایده آل باشد. ایده آل که نه اما با توجه به شرایط فعلی کشور، ماهی دو میلیون درآمد در قیاس با هفتصد هشصد تومانی که یک مهندس  ده سال سابقه ی کار دار با کلی سگ دو و بی گاری در یک شرکت حروم زاده ی واردات ِتجهیزات نفتی دریافت می کند و یا در قیاس با چُس سنناری که یک معلم دریافتی دارد و یا در مقایسه با چندر غازی که یک کارمند برای یک ماه کار ِ یکنواخت و روتین میگیرد، همچین درآمد کمی نیست. و حتی شاید ماهی دو میلیون تومان درآمد، کمی تا حدودی رویاپردازانه نیز باشد.
اما بجز فوتبالیست ها و پزشکان و بساز بفروش ها و بازاری ها و کارخانه دارها و دلال ها، افراد دیگری هم هستند که بالاتر از سقف یاد شده درآمد دارند که "تخریب چی های میادین ِمین" از این دست افرادند. یک تخریب چی به طور متوسط در ماه چیزی حدود شش میلیون تومان دریافتی دارد. تخریب چی با یک بیلچه و کلنگ و تعدادی پرچم کوچک ِ قرمز جهت علامت گذاری بر روی مین های کشف شده، و یک دستگاه مین یاب که بخاطر حجم انبوه ِ آت و آشغال های فلزی که در میادین مین وجود دارد، بوقش یک سر می زند و کاربرد خاصی ندارد، به بیابان ِ بی نهایت میزند.
تخریب چی ها نه با ارباب رجوع و نه با مشتری سرو کار دارند، طرفشان، یک سری مین ِ گوگولی مگولی از 10 گرم تا 7 کیلوگرم هست که قرار بووده علیه نفرات و ادوات جنگی استفاده شوند. اما بد روزگار و قبول قطعنامه ی 598، آنها را سال ها زیر ِ خروارها خاک مدفون کرده و بصورت عمل نکرده، باقی گذاشته است. با این حال، یک مین هرچقدر هم زیر خاک بماند و از عمرش بگذرد، خطرناک تر شده و برای تخریب چی، چالش جدی تری محسوب می شود. 
طبق آمار، در ایران حداقل ده میلیون مین عمل نکرده وجود دارد و چندین کیلومتر مربع از خاک ایران از بیابان گرفته تا زمین های مسکونی و کشاورزی ِ بعضن ناشناخته، به مین آلوده است. صدام معدوم یک زمانی گفته بوود "که اگر روزی من نباشم، زمین با این مجوس ها خواهد جنگید." صدام راست می گفت. اما همین زمین های آلوده، نان بعضی از خانواده ها را هم تامین می کند. 
نانی که گاهی هم بوی خون به خودش میگیرد...

دیروز افتخار اینو داشتم که کنار جمع زیادی از بهترین دوستان وبلاگی باشم. هرچند به علت گرفتاری کاری و مسافرت، زمان محدودی رو تونستم با بچه ها بگذرونم و از یه جایی بهشون ملحق شدم و از یه جایی هم ازشون منفک، اما همین یکی دو ساعتی که با هم بوودیم فوق العاده بوود و برای من بسیار مایه خوشبختی که بچه ها همه منتظر موندن تا منم بهشون برسم و بقیه کارهاشون رو کمی عقب انداختن.

عصر هم به اتفاق چنتا از این دوستان رفتیم سینما قلهک که پرشین بلاگ سانس ویژه ای ترتیب داده بوود برای جماعت وبلاگ نویس و بنده به اتفاق سه تا از بهترین دوستان وبلاگیم رفتیم و نشستیم و فیلم "برف روی کاج ها" رو دیدیم. نکته ی جالب توجه، حضور محمد Nووری زاده به همراه خانواده اش بوود که برای دیدن فیلم اومده بوودن. قبل از فیلم، سید جمال ساداتیان به عنوان تهیه کننده، چند کلامی صحبت کرد و از همه ی وبلاگ نویس ها خواست، ضمن ایجاد فضای نقد و بررسی فیلم در فضای مجازی و بلاگستان، به تبلیغ این فیلم و فروش بیشترش هم کمک کنن. نماینده ی پرشین بلاگ هم چند کلامی با لهجه ی اصفهانی حرف زد که من خیلی متوجه نشدم. 

خواستم در اینجا حسب وظیفه از مدیران محترم پرشین بلاگ تشکر کنم بابت ترتیب دادن این برنامه...در مورد فیلم هم باید بگم همین الان هم که دارم این چند خط را می نویسم، هرچقدر فکر می کنم و با خودم سر و کلله می زنم، واژه ای نمیابم که حق مطلب را در بیان میزان چرتی و مزخرف بوودن فیلم ادا کند. لذا نه نقدی دارم به این فیلم، و نه در مسابقه ی نقد وبلاگی آن شرکت می کنم. شما هم اگر حال می کنید بروید یک فیلم سیاه سفید با فضاهای تیره، و دوربین روی دست، و موضوع خیانت به همسر و بازی های در پیت و به دور از هر نوع همزاد پنداری با فضای کلی جامعه ببینید، فیلم برف روی کاج ها را توصیه می کنم. اگر هم از من می پرسید که میگویم به سر درد و کمر درد و علی الخصوص Kون دردش نمی ارزد...