1) تشکرجات
سلام
اول خواستم یه تشکر کلی کنم از همه عزیزان و دوستانی که به این وبلاگ که چیزی بیش از یک کلبه درویشی نیست، لطف داشته و نگاه مهربونشون رو دریغ نمی کنند.
حقیقتش زمانی که توو یکی از وبلاگ ها بازی خوانندگی رو دیدم خیلی خوشم اومد و دوست داشتم اینجا هم امتحان کنم. البته پیش بینی این که آیا کسی حاضر هست صداش رو بفرسته یا نه، خیلی مشکل بود. مخصوصا در مورد خانم ها.... اما واقعا خوشحال شدم که استقبال شد و چند تا از خوانندگان ثابتم لطف کردن و صدای دوست داشتنیشون رو فرستادن....تا بهانه ای باشد برای با هم بودن.
تا این لحظه این دوستان صداهاشون رو فرستادن:
فاطمه |
حسین |
ثریا |
محمد حسین |
مانی(پسر الهام خانم) |
مهتاب |
دیشب حوالی ساعت 9 که از یه ماموریت کاری برمیگشتم، اتوبان قم هوا حسابی برفی بود..... اتوبان تقریبا خلوت و برفی که رقص کننان و پایکوبان میومد و می خورد به شیشه ماشین...
راننده تمومه طول مسیر حرف میزد از این در و اوون در.... منم برا این که ناراحت نشه سرم رو واسش تکون میدادم ولی اصلا حواسم بش نبود....... بارش برف رو نیگا میکردم زیر نور سفید چراغ برقهایی که هرچی ما بجلو میرفتیم، اونا هم با همون سرعت به عقب میرفتن.
و فک می کردم...فک میکردم به این که الان مدت هاست تهران چهار فصل نداره و شده دوفصلی...
شیش ماه اول سال هوا گرمه و عینهو تابستونه.... شیش ماه دوم هم یه پاییزه سردی هست که هرازگاهی از سر ناچاری چهار تا دونه برفم تووش میباره...که دمش گرم بازم همینو میباره.....
تهران...خیابان سیمون بولیوار.... میدان دانشگاه آزاد
(ارسالی از طرف ممدوسین... احتمالا یه روز قبل از رفتنش به جنوب)
یاد آوری نوشت:
هم اکنون نیازمند صدای سبزتان هستیم( ستاد برگزاری بازی وبلاگی خوانندگی)